خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد..

گزیده ای از پیامبری از کنار خانه ما رد شد
دوست تنها (7)

پیامبر کوی به کوی و شهر به شهر رفت و گفت : ای مردم ! به این خوشه گندم نگاه کنید . قصه این گندم قصه شماست که چیده می شود و به آسیاب می رود تا ساییده شود و پس از آن خمیری خواهد شد در دستان نانوا و می رود تا داغی تنور را تجربه کند ، می رود تا نان شود ، مائده مقدس سفره ها !

آی مردم ! شما نیز همان خوشه های گندمید که در مزرعه خدا بالیده اید . نترسید از این که چیده می شوید ، خود را به آسیابان روزگار بسپارید تا در آسیاب دنیا شما را بساید تا درشتی هایتان به نرمی بدل شود و سختی هایتان به آسانی !

خداوند نانوای آدم هاست ! ... خمیرتان را به او بدهید تا در دستهایش ورزیده شوید ، خداوند بر روحتان چاشنی درد و نمک رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد ... طاقت بیاورید ، طاقت بیاورید تا پرورده شوید ... و کیست که نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند ؟ این سنت زندگی ست ! اما زیباتر آن است که با پای خود به تنورش درآیید و بسوزید ، نه از سر بیچارگی و اضطرار ، که از سر شوق و اختیار !

پیامبر گفت : صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که زیبنده سفره های ملکوت باشد

صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که به مذاق خدا خوش آید .

هزاران سال است که نان در سفره آدمی ست تا به یادش آورد قصه خوشه های گندم و آسیاب و تنور را ... قصه نان پختن ، نان قسمت کردن ، نان شدن را

عرفان نظر آهاری

http://s1.picofile.com/file/7290346234/imagess.jpeg

نویسنده : یه بنده ی خدا
تاریخ : جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.