|
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست هیچ چیز ندارد آنکس که همه چیز دارد و خدا را ندارد و همه چیز دارد آنکس که هیچ چیز ندارد و خدا را دارد.
| ||||||
|
دریا ست نبی وگوهرش فا طمه است***مولا ست علی وهمسرش فا طمه است با آنکه حسین است پنا ه دوجها ن***درظلّ پنا ه ما درش فا طمه است (میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر را به همه مادران تبریک و تهنیت میگم. . .)
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست عزیزترین عزیزانم! روزت مبارک
[ جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 00:29 AM ] [ سمانه ]
[ سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:48 PM ] [ سمانه ]
نه
تو می مانی کیوان شاهبداغی
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 4:01 PM ] [ سمانه ]
چه دعایی کنمت بهتر از این سحر جمعه ای از سال جدید اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک؛ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س ) برتمامی مسلمین وشعیان آل محمد مصطفی (ص )تسلیت باد . این حقیر رو از دعای خودتون بی نصیب نذارید
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:23 PM ] [ سمانه ]
آهنگری بود که
پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه
کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزکاری در زندگیش چیزی درست به نظر
نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد. آهنگر پاسخ داد: «در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. می دانی چطور این کار را می کنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم، تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم...» آهنگر لحظه ای سکوت کرد. و سپس ادامه داد: «گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود. می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. برای همین آن را کنار می گذارم.» آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «می دانم که خدا دارد ما را در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد.» اما تنها چیزی که می خواهم این است: «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده... اما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن!» [ سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391 ] [ 5:07 PM ] [ سمانه ]
|
| |||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||